دانلود رمان توازکدامین دیار بمن رسیدی

[ad_1]

نام کتاب : توازکدامین دیار بمن رسیدی

نام نویسنده: fatemeh zare فاطمه زارع

موضوع : عاشقانه …

صفحات 100
این رمانو تقدیم میکنم به کسی که باحمایت هاش و انگیزه ای که درمن به وجود اورد،باعث شد و در این راه قدم بردارم.تقدیم به دوست عزیزم فاطمه بذرگر
خلاصه ی  داستان :

چه کسی میداند درفردایش زندگی چگونه جریان می یابد؟ دختری ازجنس لطافت
مهتاب و به گرمای خورشید!! ازکجا باید میدانست که قرار است توسط گرگهای جامعه اش
دریده شود؟ داستان درمورد دختری از یه خانواده مذهبیه که به اصرار دوستش دریه مهمونی
حضور پیدا میکنه.در اون مهمونی مورد تجاوز سه پسر قرارمیگیره و کاملا مسیر زندگیش عوض
میشه دیگه نمیتونه به اغوش گرم خانوادش برگرده وازعرش به فرش میرسه.این وسط خدا
میخواد که لذت مادربودن روشاملش کنه…ایا این بچه بدون پدر،بزرگ خواهدشد؟ چه کسی
مسئولیت ارزوهای بربادرفته دخترک هفده ساله داستان راعهده دارمیشود.درادامه رازهای
داستان اشکارخواهدشد……

 

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان عشق یا مسئولیت

[ad_1]

نام کتاب : عشق یا مسئولیت؟

نویسنده : فرزانه رجبی

موضوع :عاشقانه

تعداد صفحات 341

(مقدمه نویسنده رمان عشق یا مسئولیت؟!)

توی صفحه نقد یه نویسنده خوندم که یه دوستی گفته بود چرا همیشه دوتا شخصیت اصلی داستان و رمان انقدر متفاوتن؟ چرا رنگ چشمای هر دونفر باید روشن باشه؟ قدهاشون متوسط؟ وضیعت اقتصادی اونطرف خر پولی؟ زیبایی هر دو خدادادی؟ خونه های آن چنانی تو بهترین منطقه از تهران؟
خیلی قشنگ گفته بود…آره واقعا مبنای رمان های این چندسال توی مجازی همین شده…همه اینجوری
می نویسن ولی من نه…من رمانم در این زمینه متفاوته…
تو رمانم خبری از یه پسر خر پول و هیکل ورزشکاری که با باشگاه رفتن و پول دادن ساخته، نیست!
تو رمانم خبری از یه تک دختر چشم رنگی و کمر باریک و خوش قد وبالا و زیبا مثه ماه نیست!
تو رمانم خبری از یه خونه بزرگ پارتی های مختلط که تا صبح طول میکشه نیست!
تو رمانم یه پسر لبای یه دختر رو قبل از محرمیت نمی بـ ــوسه…خبر از بدحجابی و زیر پا گذاشتن تمام شئونات و اعتقادات مسلمونی که این روزا همه رمان ها دارن براش رقابت می کنن نیست…
تو رمانم نیست شب عروسی که همه سعیم رو بکنم برای بیشتر باز کردن مسائل جنسی…اولین تجربه نویسندگی منه ولی دلیل نمیشه که من رویایی و فانتزی بنویسم…
اینارو گفتم تا بدونی قراره چی بخونی…گفتم تا بعدش نیای هویت منو به لجن بکشی که چرا ال شد و
چرا بل شد؟؟تا بدونی زندگی همیشه بر وفق مراد نیست..همه اینقدر زیبا نیستن…پولدار نیستن…
تو کارخونه باباشون کار نمی کنن…عشق و عاشقی ها رویایی نیستن…
اما درس رمان من درس صبر و صبوری هستش…که با صبر میشه به بزرگترین ها رسید…
من کار اولمه…با نقداتون که سازنده باشه کمکم کنین بچه ها حتی بعد از پایان رمان من منتظرم…
منتظر جلد دوم این رمان باشین،توی همین سایت می نویسمش…اسم رمان جلد دومم “گرگ و مهتاب” هستش…
دوستدار همه شمام…(فرزانه رجبی )

 

 

 

خلاصه داستان:
“بنام آنانکه با نام «عشق» حرمت ها را نشکسته اند”
داستان از زبون یه دختر ۱۸ساله به اسم ساحل هستش…
عاشق فوتباله و زندگیه ارومی داره،
یه اتفاق؛
یه حس؛
یه مسئولیت؛
یه ایثار؛
و یا حتی یه عشق،
مسیر زندگیشو عوض می کنه…
زندگی که همراه با آرامش و در عین حال تنهایی و عشقه…
یه مسئولیت که ساحل از خودش،عشقش،و حتی زندگیش می گذره…
سالها تنها و با حسرت،زندگی که نه؛ مردگی می کنه تا سر عهدش باشه و در عین حال تو تب عشقش می سوزه…
به خاطر چی؟
یا به خاطر کی؟
به نظر شما اخرش چی میشه ؟
برای چی و کی از همه چی می گذره؟
آیا دوباره می تونه زندگیش رو بسازه و به خواسته ی دلش برسه؟

 

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع