دانلود رمان فانوسی برای شب

[ad_1]

نام کتاب : فانوسی برای شب
نام نویسنده : panteasa
موضوع :عاشقانه

صفحات :572

 
خلاصه :
فانوسی برای شب روایتگر داستان زندگی دختری نوزده ساله به نام پروازه که پس از هشت سال و با تجربه ی یه رابطه ی تلخ به ایران بر میگرده و به طرزی غیر قابل پیش بینی دل بسته ی کسی می شه که کل زندگیشو متحول می کنه اما بروز مشکلات و حوادثی باعث دور شدن این دو می شه. تا این که پس از سه سال پرواز عشق قدیمیشو تو یه شرایط غیر قابل باور و درحادثه ای عجیب مجددا ملاقات می کنه و همه ی باورش فرو میریزه و..

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان پاییزان

[ad_1]

نام کتاب : پاییزان

نویسنده : مینا محمدپور

موضوع :عاشقانه

صفحات :202

خلاصه :

رها دانشجوی سال آخر طراحی صنعنتیه سال هاست عاشق نیماست ،به نیما میگه دوسش داره اما نیما بنا به دلایلی که بعدا مشخص میشه با  ساناز ازدواج میکنه رها دچار افسرگی میشه و برای فرار از افسردگی تو شرکت امیر علی راد که یه مرد جوونی هست مشغول به کار میشه و علاقه ای بین امیر علی و رها ایجاد میشه ولی اتفاقی پیش میاد که مسیر تمام اتفاقات رو عوض میکنه که اون …..

 

 

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان در تلاطم سرنوشت

[ad_1]

نام کتاب :در تلاطم سرنوشت

نویسنده : رها ازاد

موضوع :احتماعی،عاشقانه

صفحات : 298

خلاصه :
این سرنوشت با بقیه ی سرنوشت ها متفاوته ..این سرنوشت بالا و پایینی های بسیار داره شادی و غم های بسیار مثل خیلی از سرنوشت های دیگه…
عسل دختری از حنس شیشه شکننده و ظریف اما طماع که به خق خودش تو زندگیش راضی نیست و سعی میکنه هر طور که هست با استفاده از هرکس و هر چیز خودش و به موقعیتی و برسونه این در خالی است که سام سرراهش قرارمیگیره و سرنوشت جدیدی و براش رقم میزنه….

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان توازکدامین دیار بمن رسیدی

[ad_1]

نام کتاب : توازکدامین دیار بمن رسیدی

نام نویسنده: fatemeh zare فاطمه زارع

موضوع : عاشقانه …

صفحات 100
این رمانو تقدیم میکنم به کسی که باحمایت هاش و انگیزه ای که درمن به وجود اورد،باعث شد و در این راه قدم بردارم.تقدیم به دوست عزیزم فاطمه بذرگر
خلاصه ی  داستان :

چه کسی میداند درفردایش زندگی چگونه جریان می یابد؟ دختری ازجنس لطافت
مهتاب و به گرمای خورشید!! ازکجا باید میدانست که قرار است توسط گرگهای جامعه اش
دریده شود؟ داستان درمورد دختری از یه خانواده مذهبیه که به اصرار دوستش دریه مهمونی
حضور پیدا میکنه.در اون مهمونی مورد تجاوز سه پسر قرارمیگیره و کاملا مسیر زندگیش عوض
میشه دیگه نمیتونه به اغوش گرم خانوادش برگرده وازعرش به فرش میرسه.این وسط خدا
میخواد که لذت مادربودن روشاملش کنه…ایا این بچه بدون پدر،بزرگ خواهدشد؟ چه کسی
مسئولیت ارزوهای بربادرفته دخترک هفده ساله داستان راعهده دارمیشود.درادامه رازهای
داستان اشکارخواهدشد……

 

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان ارغوان رویایی

[ad_1]

دانلود رمان ارغوان رویایی

نام کتاب : ارغوان رویایی
نویسنده : Pars Mehran کاربر انجمن نودهشتیا
موضوع : اجتماعی ، عاشقانه

صفحات :181

 

 

خلاصه داستان : مهندس جوانی به نام مهران که گذشته ی تلخی را سپری کرده و با بازگشت به شهر خود ، درگیر خاطراتش می شود ، تصمیم می گیرد که برای فرار از این تلخی ها دوباره از شهر و خانواده اش دور شود و به محل کارش که در شهری دیگر قرار دارد ، بازگردد. اما او در محل کار خود با یک چالش بزرگ شغلی و البته عاطفی درگیر می شود و به او اعلام می کنند که …

 

مقدمه

در تمام مدتی که کتاب های گوناگون را از نویسندگان مختلف می خواندم به این فکر می کردم که چرا در بیشتر رمان ها همواره شخصیت مثبت داستان دختری جوان و ساده است و شخصیت منفی پسری که قصد فریب دختر و سوء استفاده از احساسات او را دارد. با خودم فکر می کردم که گرچه در جامعه ی امروز این ماجرا که هسته ی اصلی داستان های نویسندگان ( به خصوص بانوان نویسنده) را تشکیل می دهد تا حد زیادی رنگ واقعیت به خود گرفته است اما هنوز هم هستند پسران و مردانی که زندگی خود را مدت ها پاک و سالم حفظ کرده اند و هیچ گاه به حریم احساسات یک دختر وارد نشده اند. هنوز هم هستند پسران و مردانی که شب و روز در فکر یاری و خدمت به هم نوعان خود هستند. هنوز هم هستند پسران و مردانی که از تمام توان خود برای شادی دیگران استفاده می کنند. منصافه ندیدم که این گروه از انسان ها را نادیده بگیرم و به عنوان یکی از پسران جامعه ام ناگزیر دست به قلم بردم تا به سهم خود کوچکترین یادی از این افراد کرده باشم. امید دارم که نوشته ی خرد بنده به عنوان نخستین تجربه ی نوشتن (البته از نوع رمان) ، برای دوستان وهمراهان گرامی جذاب باشد و پیشاپیش از هر گونه کوتاهی در آن عذر خواهی میکنم و برای تک تک شما سلامتی و شادابی را از خداوند خواستارم.
Pars mehran آبان 95

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

Categories:   انجمن, اندروید, داستان بلند, داستان کوتاه, رمان ایرانی, رمان و داستان, نوشته کاربران سایت

Comments



[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان نامه ای از طرف زندگی

[ad_1]

نام کتاب : نامه ای از طرف زندگی
نویسنده : سحر جهانگیری – saharjahangiri کاربرانجمن نودهشتیا
موضوع : عاشقانه ، درام

تعداد صفحات 216

 

 

خلاصه داستان : این کتاب داستان دختری رو به تصویر می کشد که به خاطر مسایل مختلف کاری و احساسی و همینطور مرگ برادر بزرگ ترش، مجبور به خارج شدن از ایران می شود. بعد از پنج سال تحمل و سختی کشیدن، سوگند تهرانی، شخصیت اصلی رمان تصمیم به بازگشت می کند اما تا وقت رسیدن به ایران کسی رو خبر دار نمی کند. به محض ورود به ایران و سنجیدن اوضاع برای اجرا کردن فکر های درسرش مجبور به خبر دار کردن چند تا از دوست هایش می شود. با خبر دار کردن دوست هایش، نقشه های که در طول این پنج سال برای نابودی امیر راد، عشق زندگیش و قاتل برادرش کشیده بود به تاخیر می افتد و در طی انتقام گرفتن از امیر راد، با پسرعموی امیر آشنا می شود و ناخواسته پا در بازی هفت گانه ای می گذارد که راز های مختلف چند خانواده را بر ملا می کند و در طی هر بازی یک نفر زندگی اش را از دست می دهد. در آخر سوگند  نابود تر از گذشته در دام می افتد و خودش آخرین مهره ی بازی هفتم است که هم کیش و هم مات می شود.

 

 

مقدمه:
عشق سه حرف است. سه حرف عادی در الفبا، اما امان از آن وقتی که یک نفر را گرفتار خود می کند و خیلی حرف می شود. اولش شیرین و رویایی است، ولی امان از آن وقتی که از دست می دهی آن کسی را که دیووانه وار می پرستی. این دوست داشتن ها مانند بستن دکمه های پیراهن، تا به آخر نرسی نخواهی فهمید که اشتباه بوده اند . بعضی وقت ها باید بعضی حرف ها را خورد، مانند دوست دارم یا عاشقت هستم چون اشتباهی هستند و زندگی ات را از این رو به آن رو می کنند. ای کاش هیچ کس گرفتار عشق این سبکی نشود. ای کاش خدا در سرشت آدم های به اصطلاح خاکی اش می نوشت که تا وقتی یک انسان دوستتان دارد، به او مسول هستید و آدم ها هم این را یک قانون می دانستند و هیچ وقت این قانون را زیر پا نمی گذاشتند. آخر می دانی انسان هم آرزوست چون هر انسانی می تواند آدم باشد اما هر آدمی نمی تواند انسان باشد. خدایا کاش آدم هایت مانند حرف هایشان قشنگ بودند. انگار هر کدام نقابی از انسانیت دارند و در زیر نقاب چیزی جز سیاهی بی انتها نیست. انگار در خط تولید آدم هایت یک نقص فنی وجود دارد… هیچ کدام بویی از قلب و انسانیت نبرده اند.

من هرگز نخواستم از عشق افسانه بیافرینم. باور کن! من فقط می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم ، ساده و کودنانه. من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم. آن لحظه ای که تو را به نام می نامیدم و چه لذتی بالا تر از این لذت کوچک. ولی می دانی؟ هیچ وقت من و تو با هم و در کنار هم نخوایم بود و نخواهیم آمد. نه این که من نخواهم و نه این که تو نخواهی، انگار سرنوشت نمی خواهد.

گاهی سخت می شود. دوستش داری و تو از سهم بودنش، تصویری است رویایی در سرزمین خیالت. دوستش داری و سهم تو از این همه، تنهایی ای آرام و نفس گیر است. بعضی آدم ها را نمی توان داشت. تنها می شود جور خاصی دوستشان داشت. من هم او را هم به سادگی دوست داشتم و بهای دوست داشتنم، از دست دادنش بود. از دست دادم نه برای این که دوستم نداشت، نه! فهمید من خیلی دوستش دارم.

در زندگی هر آدمی، از یک روز، از یک جا، از یک نفر ، دیگر هیچ چیز مانند قبل نیست و نخواهد شد و چه تکلیف سختی است این بلاتکلیفی. چه ممکن چه محال چه سخت و چه آسان او دیگر نیست و نخواهد بود و فقط خاطراتی می مانند تلخ و نفس گیر…

همیشه در این میان خاطره ای است که نفس آدم را برای لحظه ای تنگ می کند و انسان را وادار به دل تنگی. وادار به لبخند زدن زورکی اما دوباره لبخند زدن هم دل می خواهد که من دیگر ندارم. خاطراتی که مانند یک تیغ کند می مانند که روی بدنت می کشی. نمی برند اما زخمی می کنند. خاطرات زیاد تر از چیزی که باید بین ما باشند، هستند. آخر می دانی، ما دو غریبه ایم با خاطرات مشترک.

یک روز من و تو، یک روز این دو غریبه، دور از هم دیگر، در آغوش دیگری به یاد یک دیگر گریه خواهند کرد و یک روز تو افسوس خواهی خورد! روزی که در آغوش دیگری با فکر کردن به من، آرام می شوی و آن روز من دلم برای تو که نه ، برای روز های با هم بودنمان تنگ شده است. کاش بودی تا حداقل چیزی برای از دست دادن، داشتم.

راه می روم و شهر زیر پایم تمام می شود و تو هیچ کجا نیستی. دنبالت می گردم آخر من و تو یک عکس دو نفره به این دنیا بدهکاریم و چه بازی قشنگیست دنبال تو گشتن وقتی در هیچ نا کجا آبادی نخواهم تو را یافت و این است نامه ای از طرف زندگی. نامه ای شیرین برای خاطراتمان و نامه ای تلخ برای جدا شدنمان.

من دیگر برای تو از این نامه سخن خواهم گفت. از این نامه نا تمام و نا عادلانه. نامه ای که زندگی علاقه خاصی به ناعادلانه نوشتنش دارد. آخر می دانی وقتی زندگی قید من را زد، برای من قید احساساتم را زدن چیزی نیست.

 

من دیگر برای تو از نهایت سخن خواهم گفت که چه سوگوارانه است تمام پایان ها..

 

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان رویا های ممنوع

[ad_1]

رمان  : رویا های ممنوع

نویسنده :  سپیده تقی زاده

ژانر:عاشقانه,طنز,تلخ ,اجتماعی,ماجرایی

تعداد صفحات 307

خلاصه داستان:

روال عادی و زندگی آروم و بی تلاطم روشا ، دقیقا زمانی بهم میخوره که متوجه میشه رویاها و آرزوهاش، عنوان “ممنوع” رو دارن… شهرت!!!
ولی این ممنوعیت تنها به حرارت اشتیاقش برای وصال به خواسته هاش دامن میزنه.. عطش شهرتی که پاشو به دنیایی باز میکنه که به اون تعلق نداره و شرح زندگی هایی که به دنبال زندگی اون ناخواسته وارد این منطقه ی ممنوعه میشن…
روشا که سودای شهرت و کره در سر داره با وجود مخالفت اطرافیان به هر دری میزنه تا رویاهای ممنوعشو به واقعیت نزدیک کنه … سر سخت ترین مخالفاش پدر و مادرشن…
فرهود پسر احدی، رئیس کمپانی اینترتیمنت AT در کره هست که نیمی از سال ایرانه و نیمی دیگه کره زندگی میکنه… همین دلیلی میشه که روشا برای رسیدن به هدفش از فرهود استفاده کنه ولی دقیقا از اونجاس که زندگی نقاب از چهره برمیداره و ماجراها شروع میشه…
ماجرای قلبهای گره خورده و تمنای دست های از هم دور افتاده..‌. اتفاقاتی که مسیر زندگی خیلی هارو تغییر میده … حسرت برای از سر گرفتن زندگی و خاطراتی که زیر چرخهای ارابه ی زمان جان دادن….همه و همه رو در “رویاهای ممنوع”

 

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان دلواپسی

[ad_1]

نام کتاب : دلواپسی

نویسنده : بهاره شیرازی

موضوع : عاشقانه

صفحات 185

 

خلاصه داستان
دلواپسی داستان واقعی دختر بچه ایست که به سرپرستی پذیرفته میشود اما متاسفانه از طرف اهل خانواده مورد بی مهری وتجاوز قرارمیگیرد داستان دلواپسی حال وهوای جنگ تحمیلی را دارد که دران زجرها ونگرانی های دختری رانشان میدهد که چگونه با مشگلات دست وپنجه نرم میکندوبزرگ میشود دراخر او باحمایت ناهید دختر خانواده وعشق رزمنده ای که به مرور زمان عاشق وحامیش میشود عاقبت خوشی پیدا میکند

 

سخنان نویسنده

تجربه کرده ام بر اینکه اگر بخواهم از آزار دیگران مصون بمانم، گوش را کر و روحم را آنقدر ارتقا بدهم که خدنگ و شماتت اطرافیان بر جانم آسیب نرساند، جز حقیقت حرفی نزنم و تابع زور هیچ کس نباشم، حال بگویند رابعه باید زیر دست باشد و جز فرمان بردن حق دیگری ندارد.

اگر احساسات از ملزومات زندگی انسان است من آن را دور انداخته و چون سنگ زندگی خواهم کرد. هر کس در این دنیا با افکار خود دل خوش است و اعمال و رفتار دیگران را با عقل و منطق خود می سنجد، خواهی نخواهی مردم هرآنچه را که خود دوست دارند می بینند و می‌گویند، کسی به دیوانگی و دیگری به دانا بودنت حکم می‌دهد، باید به آنها گفت هرگاه کفش های مرا پوشیدید و راه رفته‌ی مرا پیمودید آنگاه با جسارت لب باز کرده و سخن بگویید.

حیف که کسی حاضر به پرسیدن حال و احوالت نیست ، کسی نمی پرسد دردت چیست؟ چون همگی از راستی فراری و دوستدار دروغ‌های بزک شده امروزی هستند و کسی طالب دانستن حقیقت زلال و ناب نیست.

خواننده عزیز من رابعه هستم ، دلم می خواهد تو مرا بخوانی و حقیقت زندگی ام را بدانی، آنگاه با آسودگی خیال دانسته به قضاوتم بنشینی!

 

 

 

 

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان عشق یا مسئولیت

[ad_1]

نام کتاب : عشق یا مسئولیت؟

نویسنده : فرزانه رجبی

موضوع :عاشقانه

تعداد صفحات 341

(مقدمه نویسنده رمان عشق یا مسئولیت؟!)

توی صفحه نقد یه نویسنده خوندم که یه دوستی گفته بود چرا همیشه دوتا شخصیت اصلی داستان و رمان انقدر متفاوتن؟ چرا رنگ چشمای هر دونفر باید روشن باشه؟ قدهاشون متوسط؟ وضیعت اقتصادی اونطرف خر پولی؟ زیبایی هر دو خدادادی؟ خونه های آن چنانی تو بهترین منطقه از تهران؟
خیلی قشنگ گفته بود…آره واقعا مبنای رمان های این چندسال توی مجازی همین شده…همه اینجوری
می نویسن ولی من نه…من رمانم در این زمینه متفاوته…
تو رمانم خبری از یه پسر خر پول و هیکل ورزشکاری که با باشگاه رفتن و پول دادن ساخته، نیست!
تو رمانم خبری از یه تک دختر چشم رنگی و کمر باریک و خوش قد وبالا و زیبا مثه ماه نیست!
تو رمانم خبری از یه خونه بزرگ پارتی های مختلط که تا صبح طول میکشه نیست!
تو رمانم یه پسر لبای یه دختر رو قبل از محرمیت نمی بـ ــوسه…خبر از بدحجابی و زیر پا گذاشتن تمام شئونات و اعتقادات مسلمونی که این روزا همه رمان ها دارن براش رقابت می کنن نیست…
تو رمانم نیست شب عروسی که همه سعیم رو بکنم برای بیشتر باز کردن مسائل جنسی…اولین تجربه نویسندگی منه ولی دلیل نمیشه که من رویایی و فانتزی بنویسم…
اینارو گفتم تا بدونی قراره چی بخونی…گفتم تا بعدش نیای هویت منو به لجن بکشی که چرا ال شد و
چرا بل شد؟؟تا بدونی زندگی همیشه بر وفق مراد نیست..همه اینقدر زیبا نیستن…پولدار نیستن…
تو کارخونه باباشون کار نمی کنن…عشق و عاشقی ها رویایی نیستن…
اما درس رمان من درس صبر و صبوری هستش…که با صبر میشه به بزرگترین ها رسید…
من کار اولمه…با نقداتون که سازنده باشه کمکم کنین بچه ها حتی بعد از پایان رمان من منتظرم…
منتظر جلد دوم این رمان باشین،توی همین سایت می نویسمش…اسم رمان جلد دومم “گرگ و مهتاب” هستش…
دوستدار همه شمام…(فرزانه رجبی )

 

 

 

خلاصه داستان:
“بنام آنانکه با نام «عشق» حرمت ها را نشکسته اند”
داستان از زبون یه دختر ۱۸ساله به اسم ساحل هستش…
عاشق فوتباله و زندگیه ارومی داره،
یه اتفاق؛
یه حس؛
یه مسئولیت؛
یه ایثار؛
و یا حتی یه عشق،
مسیر زندگیشو عوض می کنه…
زندگی که همراه با آرامش و در عین حال تنهایی و عشقه…
یه مسئولیت که ساحل از خودش،عشقش،و حتی زندگیش می گذره…
سالها تنها و با حسرت،زندگی که نه؛ مردگی می کنه تا سر عهدش باشه و در عین حال تو تب عشقش می سوزه…
به خاطر چی؟
یا به خاطر کی؟
به نظر شما اخرش چی میشه ؟
برای چی و کی از همه چی می گذره؟
آیا دوباره می تونه زندگیش رو بسازه و به خواسته ی دلش برسه؟

 

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع