دانلود رمان ارغوان رویایی

[ad_1]

دانلود رمان ارغوان رویایی

نام کتاب : ارغوان رویایی
نویسنده : Pars Mehran کاربر انجمن نودهشتیا
موضوع : اجتماعی ، عاشقانه

صفحات :181

 

 

خلاصه داستان : مهندس جوانی به نام مهران که گذشته ی تلخی را سپری کرده و با بازگشت به شهر خود ، درگیر خاطراتش می شود ، تصمیم می گیرد که برای فرار از این تلخی ها دوباره از شهر و خانواده اش دور شود و به محل کارش که در شهری دیگر قرار دارد ، بازگردد. اما او در محل کار خود با یک چالش بزرگ شغلی و البته عاطفی درگیر می شود و به او اعلام می کنند که …

 

مقدمه

در تمام مدتی که کتاب های گوناگون را از نویسندگان مختلف می خواندم به این فکر می کردم که چرا در بیشتر رمان ها همواره شخصیت مثبت داستان دختری جوان و ساده است و شخصیت منفی پسری که قصد فریب دختر و سوء استفاده از احساسات او را دارد. با خودم فکر می کردم که گرچه در جامعه ی امروز این ماجرا که هسته ی اصلی داستان های نویسندگان ( به خصوص بانوان نویسنده) را تشکیل می دهد تا حد زیادی رنگ واقعیت به خود گرفته است اما هنوز هم هستند پسران و مردانی که زندگی خود را مدت ها پاک و سالم حفظ کرده اند و هیچ گاه به حریم احساسات یک دختر وارد نشده اند. هنوز هم هستند پسران و مردانی که شب و روز در فکر یاری و خدمت به هم نوعان خود هستند. هنوز هم هستند پسران و مردانی که از تمام توان خود برای شادی دیگران استفاده می کنند. منصافه ندیدم که این گروه از انسان ها را نادیده بگیرم و به عنوان یکی از پسران جامعه ام ناگزیر دست به قلم بردم تا به سهم خود کوچکترین یادی از این افراد کرده باشم. امید دارم که نوشته ی خرد بنده به عنوان نخستین تجربه ی نوشتن (البته از نوع رمان) ، برای دوستان وهمراهان گرامی جذاب باشد و پیشاپیش از هر گونه کوتاهی در آن عذر خواهی میکنم و برای تک تک شما سلامتی و شادابی را از خداوند خواستارم.
Pars mehran آبان 95

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

Categories:   انجمن, اندروید, داستان بلند, داستان کوتاه, رمان ایرانی, رمان و داستان, نوشته کاربران سایت

Comments



[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان مام وطن ساده سرسخت سرباز

[ad_1]

نام کتاب : مام وطن , ساده , سرسخت , سرباز

نویسنده : mohi.elly ( محمد قیم ) . محسن خدایاری

موضوع : درام.اکشن.هیجانی

خلاصه :

جریان از خوابای اشفته شروع میشه که از تلخی گذشته است…مردی که زنش از دست داده …خودش مونده خودش و یه بچه دو ساله …پی یه راز بزرگه که از کوچیکی ازش مخفی شده…میخوات بفهمه اون چیه و میفهمه ولی به هیشکی نمیگه …فقط خودش میدونه و باباش…وقتی میفهمه باهاش کنار میاد و زمان میگذره و زندگیش سرو سامان میده و منتظر میشه ….انتظارش پایان پیدا میکنه و الان وقت کاره کاری که وقتی میری برگشتنت دست خودت نیست… اون ادم منم محمد افروخته

مقدمه :

همیشه برای زندگی کردن طی کردن اون مهم نیست…خودش میگذره…هر جور که بخواد…ولی نه،اگه کسی جرئتشو داشته باشه انتخاب میکنه…خودش معلوم میکنه سرنوشتش چی میشه حتی اگه بره ته جهنم…انتخاب یه دوراهی…سخته نه؟!!…اینجا مثل برگه ازمون نیست که چهار تا گزینه داشته باشه….فقط دوتا…و شک تا حد مرگ…اینجا دیگه خبری از تقلب نیست،خبری از کمک و ظاهر نیست…انتخاب بین عقل و عشقه…تو این دوراهی باید خودتو نشون بدی…این زندگی فردیه که وقتی عقلو انتخاب کرد عشقش رفت…حالا داره افسوس میخوره…تو کارش موفق بوده ولی تو زندگیش نه…مردی در لباس نظام توی زندگی بی نظم و نظام…

 

حجم فایل : 4.7 مگابایت

حجم فایل : 330 کیلوبایت

حجم فایل : 1.18 مگابایت

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان هراس ابدی

[ad_1]

نام کتاب : هراس ابدی

نویسنده : Roqie69   – رقیه اروجی

موضوع: درام

خلاصه کتاب :

هراس ابدی داستانی است از اشتباهاتی که تمام نمی شوند و می مانند و در نهایت باعث سقوط انسان میشوند و این سقوط می تواند از یک ذهن ساده به یک هراس ابدی باشد و همانگونه که برای دختر جوان قصه ما به نام بهار بود. بهاری که زندگی اش در چهار فصل نوشته می شود و فصل اول از جایی شروع می شود که بهار در زندگی اش رنج می برد و برای رهایی از این رنج بی هویتی درون خود است که تصمیم می گیرد برای مدتی کوتاه زندگی اش را رها کند و شوهرش را و دخترش را نیز و به نزد دوستش که در اصفهان زندگی می کند برود .اما برگشتن از این سفر به آن آسانی ها هم که باید نبود و در میانه راه دچار سانحه رانندگی می شود و حافظه اش را از دست می دهد و در فصل دوم است که پای در جایی می گذارد که نمی دانست کجاست و در بستری از حوادث و اتفاقات تلخ و شیرین قرار می گیرد و انگار کسی این ها را برای رقم می زند تا زهر یک گناه و تاوان یک اشتباه از او کشیده شود و در همان فصل است که در میانه تنفر و ترس، عشق در قلبش خانه می کند و عاشق مردی می شود که تیغ بُرّنده رسوایی را زیر گلویش می گذارد و این رسوایی در وجود او شکل می گیرد و بزرگ می شود و زمانی که می خواهد پای در دنیا بگذارد زن حافظه اش را بدست می اورد و در فصل سوم است که همه گذشته در برابر چشمانش قد علم می کند و ان اشتباهی که زندگی اش را به تباهی کشید نیز ودر فصل پایانی است که بهار می خواهد به هراس هایش پایان دهد و قدمی برای جبران برداشته باشد اما همیشه همه چیز جبران کردنی نیست…..

 

گفتار نویسنده :

تقدیم به آنانکه ره گم می کنند و بی راهه می روند، اما تا ابد در آن نمی مانند.

من ، بر اين ابري كه اين سان سوگوار
اشك بارد زار زار
دل نمي‌سوزانم اي ياران ، كه فردا بي‌گمان
در پي اين گريه مي‌خندد بهار
ارغوان مي‌رقصد ، از شوق گل‌افشاني
نسترن مي‌تابد و باغ است نوراني
بيد ، سرسبز و چمن ، شاداب ، مرغان مست مست
گريه كن ! اي ابر پربار زمستاني
گريه كن زين بيشتر ، تا باغ را فردا بخنداني
گفته بودند از پس هر گريه آخر خنده‌اي‌ست
اين سخن بيهوده نيست
زندگي مجموعه‌اي از اشك و لبخند است
خنده شيرين فروردين
بازتاب گريه پربار اسفند است
اي زمستان ! اي بهار
بشنويد از اين دل تا جاودان اميدوار
گريه امروز ما هم ،  ارغوان خنده مي‌آرد به بار

فریدون مشیری

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان عاقبت گرگ زاده

[ad_1]

دانلود رمان عاقبت گرگ زاده

نام کتاب : عاقبت گرگ زاده

نویسنده : پگاه کرمی – Pegahkarami کاربرانجمن نودهشتیا

موضوع : عاشقانه

خلاصه کتاب : مستانه ی من همون مستانه ای که توی وجود همه ی ما وجود داره که گاهی طغیان می کنه و گاهی از درد به خودش می پیچه… خیلی زیبا نیست پولدار نیست و هیچ شاهزاده ی سوار بر اسبی هم عاشقش نمیشه که اون رو از تنهایی هاش جدا کنه مستانه جوادی قصه ی من یک آدم واقعی که اسیر طوفان های زندگیش می شه و تا وقتی اسیر نمیشه این موضوع رو نمی فهمه مثل همه ی ما خیلی واقعی پر از نقص و تنهایی

 

صفحه اول :

برگ اول: بی کسی – مستانه بیا دیگه دق دادی من دختر. همه رفتند باال ما جا موندیم. -کیوان جان نگران خودمی یا دوستای دبیرستانم؟ محکم با مشت به بازوم کوبید که صدای آخم رو خوردم. بغض به قلبم نیشتر زد. یادم آمد که مادر امروز صبح نیشگون عمیقی از بازوی نحیفم گرفته بود. کیوان جلوتر از من رفت تا زودتر برسد. به قول مادرش اصالت از سر و روی این سه بچه می بارید. کامیار پسر خاله ی بزرگم که قطعا داماد بزرگ خانواده ی من میشد و عروس هزار داماد خاندان نجفی با آن لوندی های خاص خودش را به نامش می زد. کیوان هم که آنقدر همکالسی های من دوره اش کرده بودند که قطعا با توجه به این حجم از توجه یک آدم اصیل محسوب میشد. کتایون با آن موهای عسلی هرچند با دو تجدیدی هزار بار شایسته تر از من بود و من فرزند سوم خانواده که ندانسته مغضوب بود و با این جثه ی نحیف و بینی دراز و قلمی،با یک چهره ای معمولی قطعا فاقد هر گونه اصالت بود . کتابخانه نودهشتیا عاقبت گرگ زاده – پگاه کرمی – کتابخانه مجازی نودهشتیا w w w . 9 8 i a . c o 4 خاله:کیوان مادر اومدی بیا غذا برات نگه داشتم کامیار:چقدر دیر اومدی کلک و همه آمدن کیوان را دیدند و آمدن و گرسنگی من را کسی ندید. غذایی برای من نگه نداشته بودند و جایی برای نشستن من نبود. لعنت به این بغض که امروز عجیب نیشتر می زد. مرتضی:مستانه چرا نمی شینی با صورت اشاره کردم جا نیست اما پدر فهمید که من زبان به گالیه باز کرده ام و با نگاه غضب آلودی به کناری در فاصله ای دور از خودشان اشاره کرد. به سمت تخته سنگ رفتم و نگاهم بدرقه ی مریم شد که با کامیار به گوشه ای برای حرفهای به اصطالح پیش از ازدواجشان رفتند و خیره ی کیوان که زهره جدیدترین دوست دخترش یعنی دوست صمیمی من به او مرد خوش قد و باال و خوش چهره ی فامیل زنگ زده بود و کتایون دلربا که درگیر صحبتهای خاله زنکی شده بود. کاش کنار کتابهایم بودم. مرتضی: بیا واست یه لقمه گذاشتم کنار فیلسوف لقمه را از او گرفتم. بوی جوجه ی کباب شده مستم کرد. -مرسی داداش بزرگ مرتضی:کبود شده جای نیشگونش -نمی دونم مرتضی:شدی کیسه بوکسشون. از خودم عقم می گیره وقتی نمی تونم کاری برات بکنم. هیکل بزرگ کردم ولی چه فایده؟؟ حاال هم که دانشگاهم مشهد .. دیگه حتی نیستم بعد کتک خوردنت بیای تو بغلم و گریه کنی نفس عمیقی کشید و ادامه داد: تا دیر نشده برو پیش عمه. اونا که ….

Categories:   اندروید, رمان و داستان, مخصوص موبایل, نوشته کاربران سایت

Comments



[ad_2]

لینک منبع