دانلود رمان در امتداد نقطه چین اندروید ،pdf

[ad_1]

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

داستان درموردیه دخترجدی ولی باقلبی سرشاراز محبت.
دخترقصه ی ما اسمش اروشا اشرفی هست.اروشامیخاد کنکورتجربی بده

و میدونه که اگه قبول نشه باباش میفرستتش کلاس خصوصی، ولی

 

 

اینجایه مشکل هست که اروشا از کلاس خصوصی خوشش نمیادو…حالا

بریم رمان رو بخونیم تاببینیم اگه اروشا قبول نشه چی میشه؟

بــــســــم الله الــرحــمن الــرحیــم
با بی حوصلگی کتاب و بستم.به قطر کتاب بعدی که نگاه کردم مخم سوت

کشید.حتی یادم نمیاد تو کتاب قبلی چی خوندم.بیخیال خوندن شدم و

رفتم پیش مامان.
-سلام مامان
-سلام خسته نباشی
-ممنون
-میخای برات کیک و چایی بیارم
-نه ممنون خودم برمیدارم.
-باشه.
رفتم سمت یخچال و کیک شکلاتی رو از توش برداشتم.یکم چایی برای

خودم ریختم و نشستم رو صندلی.اگه کنکور قبول نشم چی میشه؟ وای

نه خدا من باید قبول شم.یعنی اگه قبول نشم بابا واقعا میخاد به

تصمیمش عمل کنه!!؟واااااااای نــه از کلاس رفتن متنفرم…تو عمرم هیچ

کلاسی نرفتم…حالا باید برا کنکور برم؟نه نباید اینطور بشه.
-هوووووی اری کجایی،دارم با تو حرف میزنما…
با صدای انوشا خواهرم چایی پرید تو گلوم..به سرفه افتادم انوشا سریع یه

لیوان اب اورد و داد بهم.اب و که خوردم بهتر شدم.رو به انوشا گفتم:درد

بگیری ایشالا چته یهو عین جن ظاهر میشی
-گمشو بابا یکساعته دارم صدات میکنم جواب نمیدی…بینم نکنه چیزی میکشی؟
یه چشمکم بهم زد.
با خنده گفتم:برو بمیر
یه سیب از رو میز برداشت و گفت:میگم اری
با تشر گفتم :اروشـــــا
بیخیال گفت:همون…شب عمو احمد میخاد بیاد خونمون بریم بیرون…میای؟
اخرین تکّه کیک و گذاشتم دهنم و گفتم:نمیدونم…اگه بابا بزاره شاید اومدم
بلند شدو گفت:

 

 

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان تنهام نذار اندروید ، pdf

[ad_1]

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

داستان درموردیه دخترجدی ولی باقلبی سرشاراز محبت.
دخترقصه ی ما اسمش اروشا اشرفی هست.اروشامیخاد کنکورتجربی بده

و میدونه که اگه قبول نشه باباش میفرستتش کلاس خصوصی، ولی

 

 

اینجایه مشکل هست که اروشا از کلاس خصوصی خوشش نمیادو…حالا

بریم رمان رو بخونیم تاببینیم اگه اروشا قبول نشه چی میشه؟

بــــســــم الله الــرحــمن الــرحیــم
با بی حوصلگی کتاب و بستم.به قطر کتاب بعدی که نگاه کردم مخم سوت

کشید.حتی یادم نمیاد تو کتاب قبلی چی خوندم.بیخیال خوندن شدم و

رفتم پیش مامان.
-سلام مامان
-سلام خسته نباشی
-ممنون
-میخای برات کیک و چایی بیارم
-نه ممنون خودم برمیدارم.
-باشه.
رفتم سمت یخچال و کیک شکلاتی رو از توش برداشتم.یکم چایی برای

خودم ریختم و نشستم رو صندلی.اگه کنکور قبول نشم چی میشه؟ وای

نه خدا من باید قبول شم.یعنی اگه قبول نشم بابا واقعا میخاد به

تصمیمش عمل کنه!!؟واااااااای نــه از کلاس رفتن متنفرم…تو عمرم هیچ

کلاسی نرفتم…حالا باید برا کنکور برم؟نه نباید اینطور بشه.
-هوووووی اری کجایی،دارم با تو حرف میزنما…
با صدای انوشا خواهرم چایی پرید تو گلوم..به سرفه افتادم انوشا سریع یه

لیوان اب اورد و داد بهم.اب و که خوردم بهتر شدم.رو به انوشا گفتم:درد

بگیری ایشالا چته یهو عین جن ظاهر میشی
-گمشو بابا یکساعته دارم صدات میکنم جواب نمیدی…بینم نکنه چیزی میکشی؟
یه چشمکم بهم زد.
با خنده گفتم:برو بمیر
یه سیب از رو میز برداشت و گفت:میگم اری
با تشر گفتم :اروشـــــا
بیخیال گفت:همون…شب عمو احمد میخاد بیاد خونمون بریم بیرون…میای؟
اخرین تکّه کیک و گذاشتم دهنم و گفتم:نمیدونم…اگه بابا بزاره شاید اومدم
بلند شدو گفت:

 

 

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان اون روی زندگی جاوا، اندروید

[ad_1]

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

داستان درموردیه دخترجدی ولی باقلبی سرشاراز محبت.
دخترقصه ی ما اسمش اروشا اشرفی هست.اروشامیخاد کنکورتجربی بده

و میدونه که اگه قبول نشه باباش میفرستتش کلاس خصوصی، ولی

 

 

اینجایه مشکل هست که اروشا از کلاس خصوصی خوشش نمیادو…حالا

بریم رمان رو بخونیم تاببینیم اگه اروشا قبول نشه چی میشه؟

بــــســــم الله الــرحــمن الــرحیــم
با بی حوصلگی کتاب و بستم.به قطر کتاب بعدی که نگاه کردم مخم سوت

کشید.حتی یادم نمیاد تو کتاب قبلی چی خوندم.بیخیال خوندن شدم و

رفتم پیش مامان.
-سلام مامان
-سلام خسته نباشی
-ممنون
-میخای برات کیک و چایی بیارم
-نه ممنون خودم برمیدارم.
-باشه.
رفتم سمت یخچال و کیک شکلاتی رو از توش برداشتم.یکم چایی برای

خودم ریختم و نشستم رو صندلی.اگه کنکور قبول نشم چی میشه؟ وای

نه خدا من باید قبول شم.یعنی اگه قبول نشم بابا واقعا میخاد به

تصمیمش عمل کنه!!؟واااااااای نــه از کلاس رفتن متنفرم…تو عمرم هیچ

کلاسی نرفتم…حالا باید برا کنکور برم؟نه نباید اینطور بشه.
-هوووووی اری کجایی،دارم با تو حرف میزنما…
با صدای انوشا خواهرم چایی پرید تو گلوم..به سرفه افتادم انوشا سریع یه

لیوان اب اورد و داد بهم.اب و که خوردم بهتر شدم.رو به انوشا گفتم:درد

بگیری ایشالا چته یهو عین جن ظاهر میشی
-گمشو بابا یکساعته دارم صدات میکنم جواب نمیدی…بینم نکنه چیزی میکشی؟
یه چشمکم بهم زد.
با خنده گفتم:برو بمیر
یه سیب از رو میز برداشت و گفت:میگم اری
با تشر گفتم :اروشـــــا
بیخیال گفت:همون…شب عمو احمد میخاد بیاد خونمون بریم بیرون…میای؟
اخرین تکّه کیک و گذاشتم دهنم و گفتم:نمیدونم…اگه بابا بزاره شاید اومدم
بلند شدو گفت:

 

 

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان نعمتی در لباس محنت

[ad_1]

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

داستان درموردیه دخترجدی ولی باقلبی سرشاراز محبت.
دخترقصه ی ما اسمش اروشا اشرفی هست.اروشامیخاد کنکورتجربی بده

و میدونه که اگه قبول نشه باباش میفرستتش کلاس خصوصی، ولی

 

 

اینجایه مشکل هست که اروشا از کلاس خصوصی خوشش نمیادو…حالا

بریم رمان رو بخونیم تاببینیم اگه اروشا قبول نشه چی میشه؟

بــــســــم الله الــرحــمن الــرحیــم
با بی حوصلگی کتاب و بستم.به قطر کتاب بعدی که نگاه کردم مخم سوت

کشید.حتی یادم نمیاد تو کتاب قبلی چی خوندم.بیخیال خوندن شدم و

رفتم پیش مامان.
-سلام مامان
-سلام خسته نباشی
-ممنون
-میخای برات کیک و چایی بیارم
-نه ممنون خودم برمیدارم.
-باشه.
رفتم سمت یخچال و کیک شکلاتی رو از توش برداشتم.یکم چایی برای

خودم ریختم و نشستم رو صندلی.اگه کنکور قبول نشم چی میشه؟ وای

نه خدا من باید قبول شم.یعنی اگه قبول نشم بابا واقعا میخاد به

تصمیمش عمل کنه!!؟واااااااای نــه از کلاس رفتن متنفرم…تو عمرم هیچ

کلاسی نرفتم…حالا باید برا کنکور برم؟نه نباید اینطور بشه.
-هوووووی اری کجایی،دارم با تو حرف میزنما…
با صدای انوشا خواهرم چایی پرید تو گلوم..به سرفه افتادم انوشا سریع یه

لیوان اب اورد و داد بهم.اب و که خوردم بهتر شدم.رو به انوشا گفتم:درد

بگیری ایشالا چته یهو عین جن ظاهر میشی
-گمشو بابا یکساعته دارم صدات میکنم جواب نمیدی…بینم نکنه چیزی میکشی؟
یه چشمکم بهم زد.
با خنده گفتم:برو بمیر
یه سیب از رو میز برداشت و گفت:میگم اری
با تشر گفتم :اروشـــــا
بیخیال گفت:همون…شب عمو احمد میخاد بیاد خونمون بریم بیرون…میای؟
اخرین تکّه کیک و گذاشتم دهنم و گفتم:نمیدونم…اگه بابا بزاره شاید اومدم
بلند شدو گفت:

 

 

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان پریای عشق جادو اندروید ،pdf

[ad_1]

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

داستان درموردیه دخترجدی ولی باقلبی سرشاراز محبت.
دخترقصه ی ما اسمش اروشا اشرفی هست.اروشامیخاد کنکورتجربی بده

و میدونه که اگه قبول نشه باباش میفرستتش کلاس خصوصی، ولی

 

 

اینجایه مشکل هست که اروشا از کلاس خصوصی خوشش نمیادو…حالا

بریم رمان رو بخونیم تاببینیم اگه اروشا قبول نشه چی میشه؟

بــــســــم الله الــرحــمن الــرحیــم
با بی حوصلگی کتاب و بستم.به قطر کتاب بعدی که نگاه کردم مخم سوت

کشید.حتی یادم نمیاد تو کتاب قبلی چی خوندم.بیخیال خوندن شدم و

رفتم پیش مامان.
-سلام مامان
-سلام خسته نباشی
-ممنون
-میخای برات کیک و چایی بیارم
-نه ممنون خودم برمیدارم.
-باشه.
رفتم سمت یخچال و کیک شکلاتی رو از توش برداشتم.یکم چایی برای

خودم ریختم و نشستم رو صندلی.اگه کنکور قبول نشم چی میشه؟ وای

نه خدا من باید قبول شم.یعنی اگه قبول نشم بابا واقعا میخاد به

تصمیمش عمل کنه!!؟واااااااای نــه از کلاس رفتن متنفرم…تو عمرم هیچ

کلاسی نرفتم…حالا باید برا کنکور برم؟نه نباید اینطور بشه.
-هوووووی اری کجایی،دارم با تو حرف میزنما…
با صدای انوشا خواهرم چایی پرید تو گلوم..به سرفه افتادم انوشا سریع یه

لیوان اب اورد و داد بهم.اب و که خوردم بهتر شدم.رو به انوشا گفتم:درد

بگیری ایشالا چته یهو عین جن ظاهر میشی
-گمشو بابا یکساعته دارم صدات میکنم جواب نمیدی…بینم نکنه چیزی میکشی؟
یه چشمکم بهم زد.
با خنده گفتم:برو بمیر
یه سیب از رو میز برداشت و گفت:میگم اری
با تشر گفتم :اروشـــــا
بیخیال گفت:همون…شب عمو احمد میخاد بیاد خونمون بریم بیرون…میای؟
اخرین تکّه کیک و گذاشتم دهنم و گفتم:نمیدونم…اگه بابا بزاره شاید اومدم
بلند شدو گفت:

 

 

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان ملودی

[ad_1]

نام رمان:ملودی
نـویـسنـده: nazila ahmadi کاربر انجمن نودهشتیا
موضوع:عشق و تظاهر

گفتار نویسنده:

من ملودی بودم
دختری با چشمانی تاریک تر از شب
و بی رحم تر از گرگ های قاتل بیابان های گم شده در تاریخ
که حالا
هنوز هم در دل گور
در انتظار رسیدن به عشق تو
چشم به راه ظهور لحظه هاست…!

خلاصه ی رمان:
دختری به نام ملودی،دام عشق را برای پسر عموی خود پهن میکند و نه عاشق او بلکه قصد فریبش را دارد که در این بین ورود دو پسر دیگر به زندگی او،تمام مسیر عمر او را متحول میکنند و او را به دام عشقی که خود پهن کرده بود پرت میکنند،پسری که او را از زندگی خود ترد میکند،پسری که نسبت به همه چیز او بدبین است و در نهایت پسری که عاشق اوست…!

لینک دانلود کتاب به درخواست نویسنده حذف شد

[ad_2]

لینک منبع