دانلود رمان برزخ اما… (جلد دوم آدم وحوا)

[ad_1]

دانلود رمان برزخ اما… (جلد دوم آدم وحوا)

خلاصه داستان:

تویی که از شگرف ترین آسمانها عروج کردی تا بودنت رو، ارزونی تنهاییم کنی…تویی که من رو از تاریک ترین ژرفای این دریای همیشه طوفانی، تا حقیقت شیرین نور و گرما بالا آوردی…و زورق سرگردانی م رو، از اسارت جوش و خروش های سر به هوا نجات دادی…این روزها اگر بغضی ترک می خوره….اگر غمی جدید زائیده می شه… همه برای توئه…برای تویی که نمی دونم روزی می رسه که چشمام رو با ردّ نگاهت، متبرک کنی ؟…و من چشم انتظار اون لحظه، هر وفت که بارون بباره، صدات می زنم…نه با نوای زبانم …که با نوای دل…چرا که تو درون منی…و دیگه نیازی به آوا و کلام نیست….

قسمتی از متن رمان :

وارد بیمارستان که شدم یه نفس عمیق کشیدم . انگار می خواستم ریه م رو پر کنم از هوایی که توش امیرمهدی نفس می کشید .

هواش برام نا آشنا نبود . روزی سه بار تو همون هوا نفس می کشیدم . روزی سه بار می رفتم و امیرمهدیم رو می دیدم و باز هم تموم وقت دلتنگش بودم .

وارد راهروی منتهی به اتاق امیرمهدی با دکتر پورمند چشم تو چشم شدم .

گذشت روزها مثل قبل بود . سخت و دور از توان .

با این تفاوت که اینبار همون کورسوی امید که برای چشم باز کردن امیرمهدی داشتیم به ناچیزترین حد رسیده بود . چرا که همون روز که ایست قلبی کرد سطح هوشیاریش دوباره به پایین ترین حد ممکن رسید و دکترش آب پاکی رو ریخت روی دستمون که احتمال چشم باز کردنش شده یک صدم درصد .و من چند روز با خودم درگیر شدم … که چرا باز هم برگشتیم سر خونه ی اول؟

 

 

 

 

کپی برداری از مطالب نودهشتیا بدون درج نام و لینک نودهشتیا ( 98ia.co ) غیرمجاز بوده و پیگرد قانونی دارد

 

Categories:   رمان و داستان

Comments



[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *